تمام این مدت مشغول کارهای اداریم بودم خدا کارهیچکی رو به این ادارات نندازه مثلا انتقالیم درس شد هزار تا مشکل دیگه به وجوذ اومد سال اخر به خاطر اینکه دو ساعت تدریس کم داشتم سابقه کار واسم حساب نشد و این واقعا داغونم کرد ۱ سالم الکی هدر رفت.دوروز تمام الاف تو ادره قبلی محل کارم واسه حکم اصلیم و اینکه معاون ببخشیدا ببخشیدا عوضیمون از ۱۰۰ به من داده ارزشیابیمو ۴۰ این یعنی بدترین دبیر سال واسه خاطر اینکه من ۱ سال نبودم داشتم شاخ در میاوردم ارزشیابیای من از ۹۰ پایین نبود با کلی تشویقی استانی و دنگ و فنگای دیگه .اونقدر عصبی بودم که مستقیم رفتم اداره .رئیس هم ناراحت شد گفت حتما توجیه نشدن خانم فلانی که این ارزشیابی رو دادن اخه مگه الکی نیومدم. مرخصی زایمان بودم چیزی که تو کشور قانونیه می بینید تور خدا. خلاصه یک روز تمام ادره بودم واسه ابلاغم که برم مدرسه و برناممو درس کنم دیدم ای بابا یکی از همکارهای دوست نما که حسابی هم حسود تشریف دارن تا تونسته اونجا داد و هوار کرده که چرا با انتقالی من موافقت شده ولی با ایشون نه در صورتکیه اصلا این خانم هم رشته من نیست خوب حالا هر چی بهش میگن به رشته شما نیاز نبوده و مازاد بودید نه بابا (مرغ یک پا داره) خیلی عصبی شدم میگن چاه کن ته چاهه راس می گن بخدا. کارام خدا رو شکر راست و ریست شد دیر اومدم واسه همین امسال تدریس ندارم بهتر شدم سر پرست ۳۶ ساعت در هفته مدیرم داره عوض میشه واسه همین حوصله چک و چونه زدنو نداشتم میگه هرروز هفته رو روزی ۶ ساعت باید بیای در صورتیکه اداره می گفت ساعتهاتو تو ۴ روزم میتونی تنظیم کنی دعا کنید ۴ روز بشه نمیخوام زیاد دخترمو تنها بزارم اینم از این ........
چند روز تمام سر ماخورده شده بودم همش ماسک داشتم واسه خاطر دخترم.از طرفی کلیییییییییییی کار دارم که هنوز انجام ندادم تا میام کارامو بکنم فلفل خانمی داد و هوار که از پیش خانم نباید تکون بخورم تا بازی کنه از وقتی یاد گرفته و میشینه دیگه اصلا راضی نمیشه بخوابونمش حالا کاملم بشینه یک چیزی یک سره انحراف به راست و چپ داره کلی اسباب بازی می ریزم جلوش همه رو پخش و پلا می کنه اونی که از همه دورتره همونو می خواد اینم از بازی کردن دختری موهاش حسابی بلند شده دیگه می خوام چهل گیس کنم بشه چلگیس خانمی. راستی یک پرستار نی نی گرفتم این که می گم پرستار واقعا پرستاره اخه تو ایران کم همچین چیزی پیش میاد و پیدا میشه و خیلی خوشحالم یک رووز اومد دخترمو ببینه از تعجب شوکه شدم این فلفل خانم هر غریبه ای رو میبینه گریه و بغضو داد و هوار ولی تا این خانمو دید خندید و ر فت بغلش تازه وقت رفتنم خودشو پرت کرد بغل پرستارش یعنی بریم دردر خدا رو شکر خیالم خیلی راحت شد گوش شیطون کرررررررر حالا میره فردا نمیاد . هرچند یک جورایی واقعا دلم میگیره فک میکنم خیلی دارم ظلم میکنم در حق دخترم بعضی وقتها می گم ولش نمی رم سر کار ولی باز می گم کلی بدبختی کشیدم تا استخدام شدم و نمونم تو خونه اگه دخترم بزرگ بشه بعد پشیمون میشم خدای بزرگ به خودت می سپارم.وایییییی وقتی میخنده دندونش دیده میشه میخوام بخورمش الهی قربونت برم یک سره هم حرف میزنه ..ددد ببه مم مم اگ دگ بقه بم و......بایک دستش پاشو میگیره با اون یکی دستش میزنه رو پاش اینم از شیرینکاریهای پرنسس خانمی من..
ماه رمضونم از راه رسید و مثل پارسال امسالم معاف از روضه ایم خیلی دوس دارم ا ین ایامو یک جورایی ارامش میده به من مخصوصا نزدیک اذان وقت افطار ..پاییزم از راه رسید باز بوی مدرسه وای وای چقدر یادمه سختم بود اولای مهر باز مدرسه صف گرفتن درس و امتحان.. واسه همین خودم همیشه بچها رو درک می کنم روزای اول اصلا سخت نمی گیرم تا راه بیفتن .سه ماه تعطیلات حالا یهویی اره بچها هفته دیگه امتحان دارید خنده داره نه؟ یک خورده هم خودم تنبل شدم ۱ ساله نرفتم سر کار حالا تا بیام برم و عادت کنم دخترم و تنها خونه بزارم فک کنم طول بکشه به قول همسرم شایدم همون هفته اول باشه..
این روزها خیلییییییییی بهونه گیر شده همش گریه میکنه و الکی غر غر می کنه نمی دونم چشه از ساعت ۱۲ شب به بعد همش بیداره ۱ ساعت می خوابه ۱ ساعت بیداره واقعا خسته می شم صبحها همش با چشای خواب الود و سردرد بیدار می شم همش دلهره کارمو دارم هنوز نمی دونم چه روزهایی باید برم منطظرم اداره محترم که خواب تشریف دارند تماس بگیرن مامانم ماه اول نیستش یک سره فکرم مشغوله نگاش که می کنم واقعا دلم می گیره اره شهرزاد جون کاش می شد ۲ سال بمونیم خونه .من دنبال مرخصی بدون حقوق رفتم موافقت نشد واسه اینکه تغییر مکان دادم سپردمش به خدا.حالا هی بگید دلمون واسه ایران تنگ شده صبح تا شب باید بدو بدو کارامونو بکنیم اخرشم هیچی به قول یکی از همکارام تمام انرژیمونو واسه بچهای مردم می زاریم وقتی میریم خونه مثل جنازه میفتیم واسه بچهای خودمون هیولا می شیم بس که بد اخلاق و خسته ایم خوب راس میگه دیگه..اخ حرص می خورم اخ حرص می خورم از دست بقیه که میگن حالا که اینو اوردی از اب و گل در اومد فکر بعدی رو بکن واقعا دوس دارم گلوشونو بگیرمو سرشونو بکوبم به دیوار حالا هر چی بگو نره هی می گن بدوش فقط نشستن و نظر می دن فکر میکنن بنده کارخونه جوجه کشی باز کردم همینو هم بزرگ کنم کلی هنر کردم مگه فقط بزرگ کردنشه مسوولیت و اینده و هزار تا چیز دیگه.خلاصه که بنده هم این روزها دست کمی از دخترم ندارم فقط کافیه از این حرفها بشنوم چنان بهم میریزم که اصلا نگاه نمی کنم طرف کیه( می گم نه اینکه جایی گیر کنم کمکم هستید) یک بار بر خورد بشه حساب دستشون میاد مامانم همش می گه جوش نزن چیکارشون داری ول کن.اخه همشم میگن مگه چیکار می کنی یک غذا و خوابه اینقدر کارتونو بزرگ میکینی!!ای بابا بی خیال
حالا یک کم از شیرینکاریهای عروسکم بگم وقتی گریه می کنه می خوام بخورمش عینهو پیرزنها میزنه به سینشو پاهاش با باباش کلی می خندیم خانم تنبل تشریف دارن تا دور برش نباشم که خوب یک تکونی به باسن مبارک میده با روروئکش می ره همین که صدای من و میشنوه شروع میکنه به داد و هوار که بیام پیشش من بیچاره هم که گردنم از مو باریکتر در برابر جیغهای فلفل خانم باید بیام و مثل ماشین ببرم روروئکشو از ذوقش جیغ می کشه حباب درس میکنه با دهنش با شدت می کوبه رو روروئک بیچاره همین روزها تبدیل به جنازه می شه.همین که باباش میاد با همه خستگی روزانه خانمو باید رو دوشش سوار کنه راه ببره دیگه مو نمیزاره رو سر باباش بس که می کشه حسابی حال میکنه و اواز می خونه.وقتی بغلش می کنم از شدت هیجان همش میزنه پشتم و نگام میکنه وااااااااااای دیگه اینجا واقعا خوردنیه اخه همشم میگه مم مم(مامان) سوزنش گیر میکنه رو اسم بنده...
بنده زاده یک دوستی دارم که از دوران دبیرستان با هم بودیم البته نمی دونم چرا با هیچکی نمی سازه بقیه به من می گفتن تو چطور با این هنوزم رفت و امد داری نمی دونم والا؟بچش ۳ سالش داره می شه هر وقت تو این ۳ سال تماس گرفتم برم خونشون گفت نیستم شاید بیشتر از ده بار خواستم برم بهونه جور کرده ازوقتی دخترم به دنیاومده دست پیشو می گیره و هی زنگ میزنه اره هستی می خوام با پسرم بیام دیدنت حالا بماند که پسرش از دیوار راستم می ره بالا تا حالا که نبودم منم مثلا بزار بفهمه دنیا دست کیه امروز تماس گرفت و باز دباره می گفت سر فرصت میام خونتون قبلشم همش از فک و فامیل گرفته تا خونوادمو می پرسه که چیکار می کنن منم که اصلا حال و حوصله این حرفها رو ندارم هیچ دوس ندارم صحبت تلفنیم طولانی بشه اخه تو رو چی به داداش و خواهر و خاله و دایی و........خلاصه منظورم از این نوشته این بود که فعلا این روزها تلفنهایی که بهم میشه رو بروت قربونت بشم و پشت سر خنجر میزنه با کلی ترس و لرز گوشی رو برمیدارم کالر ایدی تلفنم که خدا رو شکر خراب شده دیگه بد از بدتر..
خوب دیگه زیاد غرغر کردم و بدتر از دخترم بهونه گرفتم واسه امروز بسه دعا کنید کارم درس بشه همونی که می خوام بشه ۳ روز در هفته با همون درسی که خودم میخوام نگیدچه پر توقع چون حقمه همه همکارام همینجورن من چون دیر اومدم درسها رو تقسیم کردن سختا و بد تر کیباش موندن وای خدای من دعا کنید حتما.




