تبليغاتX
دفترچه خاطراتم

دفترچه خاطراتم

اینجا از همه چیز می نویسم هر چی که لازمه گفته بشه!!

دختر گلم نه ماهگیت مبارک ...

MySpace and Orkut Thank You Glitter Graphic - 7

سلام .اول  یک تشکر حسابی از نیلوی گلم بابت بسته ای که واسه من و دخترم فرستادی و واقعا خجالتم دادی.خاله نیلوی مهربون دخترم یک دنیا ممنون لطف و محبتی که نسبت به من و دخترم داری امیدوارم روزی بتونم محبتهاتو جبران کنم.

روزا داره مثل برق و باد می گذره چش به هم نزدی میرسی اخر هفته و من شاهد لحظه به لحظه بزرگ شدن دختر گلم هستم نازگل من خیلی فهمیده تر و باهوشتر شده دیگه همه اطرافیانشو کاملا میشناسه مامان و باباشو با عشق بغل می کنه و میبوسشون البته بیشتر خیس میکنه صورتو تا بوسیدن هر اهنگی از تلوزیون میشنوه شروع به رقصیدن میکنه ماهواره تبلیغ املاک میکنه میگه ((سیمرغ عطار بشیم  با هم دیگه یار بشیم..)) عاشق این تبلیغه نمی دونه چجوری خیره بشه به صفحه تلوزیون.کتاب خیلی خیلی دوس داره تا گریه میکنه واسش کتاباشو ورق میزنم و توضیح میدم فورا ساکت میشه و مثل بچه درسخونا گوش می کنه بعضی وقتها هم مثلا می خواد ادای منو در بیاره عینهو من انگشتشو میزاره رو شکلا و یک چیزایی میگه که می خوام بخورمش.خونوادم خیلی واسش وقت میزارن و باهاش بازی میکنند این شذه درد سری واسه منمیاد خونه بس که تنهاست همش غر غر میکنه حقم داره بچم نه مامانشو می بینه نه باباشو وقتی هم هستیم اونقدر خسته ایمکه دیگه نای بازی کردن با این وروجکو نداریم .مامانم بهش کلاغ پر یاد داده .اتل متل توتوله.بچه باهوشیه سریع یاد میگیره اگه دعوات کنه انگشت اشارشو همش تکون میده .تا میادبه چیزی دس بزنه کافیه با حالت خاصی صداش کنم و یک چش غره الهی بگردم بچم فورا پشیمون میشه و میره عینهو بچه گربها صداهای عجیب در میاره صورتشو جمع میکنه.می خواد بترسونمون مثلا صدای وحشت ناک در میاره و وقتی میبینه طرف مثلا میترسه حسابی خوش خوشانشه دیگه ول کن نیست تا ۱ ساعت ادامه میده یادش بخیر ارسال این موقع هفت ماهه باردار بودم حالا کوچولومون پیشمونه..

برنامه غذاییش  دیگه تقریبا همه چیز اضافه شده..انواع اش و صوپ.انواع کته و گوشتها.انواع پوره ها..انواع نون و بیسکوییت  و لبنیات..شیر خرما هم می خوره  از غذاهای اماده که با شیر مخلوط می شه کم و بیش استفاده می کنم و بهش میدم میخوام معدش عادت کنه به همه چیز .شکلات کاکائو خیلی کم میدم بهش چنان مارچ و مورچی میکنه که بیا و ببین می خوام بخورمش.خانمی ۴ تا دندونشم در اومده  مثلا می خواد غذاشو بجوه اینم از برنامه غذایی دخترکم.

خدا رو شکر خیالم بابت پرستارش راحته خانم خوبیه و نازگل من عادت کرده بهش  .خودمم میام خونه بس که خسته ام  دیگه نایی ندارم نهارم و اماده میکنه و تقریبا همه جا مرتبه اینو اونهایی درک میکنند که سر کار میرن  خودش کلی انرژی مثبت میده به ادم وقتی میای خونه همه چیز مرتب باشه

ب.۱ دوساله شدیدا فکر و ذهنم مشغوله موضوعیه که انگار تمومی نداره خدا رو هزار بار شکر یکیش  به خیر و خوشی گذشت ولی دومی داره دیوونم میکنه هنوز درگیر همین مسئله ایم تور خدا دعا کنید نمی دونم چرا بعضی ادمها مثل زالو می مونند به جون بقیه میفتن و خونشونو می خورن خدا نگذره اینشالا ازشون.یعنی این دنیا اینقدر ارزش داره واقعا راسته که میگن خاک باید چش ادما رو سیر کنه.

 تا بعد بای

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 13:44  توسط مامان نازگل  | 

تولد ..

      Happy Bday

   پارسال این موقع دختر گلم هنوز دنیا نیومده بود یادش به خیر شش ماهه باردار بودم تصمیم گرفتم وب لاگ بنویسم چقدر زود گذشت  امروز سالگرد وب لاگمه

Birthday Cake In the Face

 تولد دوم تولد یکی از بهترینهای منه شخصی که با همه وجودم دوسش دارم همسر خوبم تولدت مبارک

این عکسا جای کیک  دو تا تولد مخصوصا وب لاگم به دوستای خوب و همیشگیم.

    

این پست چیزی نمینویسم  باشه واسه پست بعدی 

                     

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 20:57  توسط مامان نازگل 

دختر هشت ماه و نیمه من و مشغلهای فکری..

چقدر دلم تنگ شده بود واسه همتون  یاد همه بودم ..شرمینه جون..هستی گل ..خاله نیلو. فرشته جون ملودی و همه و همه            دانیل گلم تولدت مبارک    

اونقدر این مدت مشغول بودم که خدا می دونه  از یک طرف سر ما خوردگی دخترم که تا  دیروز ادامه داشت و خدا رو شکر امروز خیلی بهتره سرفهای شدید دو روز تب کرد بچم بی حال بی حال بود همه فکرم و ذهنم فقط بهبودیش بود پزشکش خیلی راضی بود می گفت حتما مامان خوبی بودی که وزنش ماشالا با وجود مریضیش بالا رفته خوب خدا رو شکر .تو عمرم اینقدر تو اشپزخونه نبودم .مشغله کاری هم از یک طرف. تا یک خورده دورم خلوت شد کامپیوترم خراب شد تا دیشب که درستش کرد همسرم.قبلشم واسه خاطر موضوعی حسابی داغون بودم خدایا خودت درس کن کارها رو خوب حالا از دخملکم بگم .

وقت خواب کلی غلط میزنه و اینور اونور میشه بس که غلط میزنه اکثرا دمر بر می گرده و بیدار میشه. کلی شیطون شده و خانم شده واسه خودش  چند وقته یاد گرفته یک سره جیغ میزنه خدا نکنه چیزی رو ازش بگیرم تا یک ربع فقط داد میزنه و مثلا دعوام میکنه و اخم میکنه می خوام بخورمش اون لحظه هر چی اسباب بازی بدم بهش پرت میکنه عروسکاش که اهنگ میزنند خانمم شروع میکنه به رقصیدن و خودشو خم و راس میکنه.کلاغ پر یاد گرفته انگشتشو رو زمین میزاره با خودش یک چیزایی میگه و میخنده.اتل متل توتوله رو دوس داره ولی همش رو پای طرف مقابل میزنه.وقتی کار بدی میکنه بهش میگم وایی چیکار کردی دخترم اونم تند تند میزنه رو پاهاش با ذو تا دستش و به مرور بر شدتش اضافه میکنه دیگه چیزی نمونده که جمع نکنم با روروئکش سریع میره همه چیزو به هم میریزه از دور می گم نه دست نزنی یک نگاه به من  میکنه و در همون حال سریع وسیله مورد نظرشو پرت می کنه بعدشم فرار.دنبالش که میکنم نمی دونید چقدر ذوق زده میشه و جیغ میزنه می خنده ..جیزه .بابا .ماما..عمه .دیی.وخیلی چیزها رو میگه راستی دو تا دندون بالاشم داره در میاد  فک کنم یک خورده اذیتش میکنه چون همش بهونه میگیره.عاشق باباشه و از همه بیشتر بابای بنده بغلشون که میره چنان بغل میکنشون که انگار بهترین جای دنیا رفته خونوادمم که خودشونو میکشن واسش شده کار هرروز بابا م زنگ میزنه و خیلی جدی میگه همین الان میاریش دیگه نگاه نمی کنند من بیچاره تاز ه از سر کار اومدم و خسته ام روزای تعطیلم که خونه مامان اینها هستم از سر صبح بارو بندیلمو جمع میکنم و میرم  اونجا..خوب فک کنم واسه امروز بسه

راستی یک تصمیماتی هم گرفتم اگه عملی شد میام می گم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 12:24  توسط مامان نازگل  |