تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

دفترچه خاطراتم

دفترچه خاطراتم

اینجا از همه چیز می نویسم هر چی که لازمه گفته بشه!!

                                     

دختر نازم روزها و شبها و حتی ثانیها رو شمردم تا به این روز برسم روزی که بتونی شمع تولدتو فوت کنی روزی که  مامان و باباتو صدا کنی (اخه باباتم روز شماری می کرد واسه این روز) روزی که رو پاهات بایستی  با غرور اطرافتو نگاه کنی و چند قدم برداری میدونی که  تمامی سختیها و خستگیها رو با یک لبخند کوچکت از یاد میبرم  عزیز دلم از خدا می خوام همیشه وهمیشه لبت خندون تنت سالم و چشات پر از اشک خنده و خوشحالی باشه و هیچ وقت سایه غم واندوه رو صورت نازت نشینه  از حالا به امید روزی هستم که  جشن  فارغ و تحصیلی تو بگیرم جشن عروسیتو خوشگل مامان وقتی یاد اون روزها میفتم نا خود اگاه رو لبم لبخند می شینه و تنم می لرزه که نکنه از من دور بشی فرشته کوچولوی من بدون که همیشه مامان مثل یک کوه پشتته و هیچ وقت تو رو تنها نمیزاره .

 خدا رو شکر می کنم که یک فرشته ناز و کوچولو برامون فرستاد و تو شدی همه چیز مامان وبابا .همه  خوشی و دل خوشیهای من و بابا حتی همه دلواپسی های من نمی دونی چقدر نگرانتم نگران اینده و نگران هر لحظه تو.دوست دارم دختر نازم و تولدتو تبریک میگم گلم.

خدایا این فرشته کوچولوی دوست داشتنی فقط به تو می سپارم در تمامی مراحل زندگیش پس خودت محافظش باش.

     

 

یک تشکر از همه دوستای گل واسه تبریکات ..ایمیلهای زیباتون..و تلفن و مسیجهای پر از محبتتون شهرزاد جون مامان شرمینه نازم یک دنیا ممنون از لطفت.خاله نیلوی مهربون  باز ممنون بابت همه مهربونیهات و لطفی که به ما داری.

 

                          

 

 این نوشته رو پارسال چند روز بعد تولدش اولین اپی بود که نوشتم و خیلی دوسش دارم .

سلام به همه دوستای خوب و با محبتم

دارم تند تند می نویسم ..فقط اینو بگم اونقدر خوشحالم و اونقدر احساس خوبی دارم که باور کنید الان که دارم مینویسم از خوشحالی بودن فرشته نازم همش گریه میکنم..

دختر من ۲۹ بهمن ماه ساعت ۸.۵ صبح به دنیا اومد

وزنش۰۰ ۳.۵ کیلو گرم... قدش ۵۰ سانت

بخدا نمی دونم چطوری احساسمو بگم  عملم عالی بود همه چیز مثل یک معجزه برام پیش رفت  هیچی نفهمیدم هیچی

در اولین فرصت میام و همه چیزو توضیح میدم ..عکسشو هم میزارم واستون ..البته وقتی عروسکم ببه دنیا اومد اینقدر عرق جوش نشده بود مامان بنده فک کرده سر ما می خوره و حسابی پوشوندش دکتر هم گفت واسه گرماست خلاصه دخملم از نظر من یک فرشته اسمونیه..

از خاله نیلوی گل دخملم تشکر می کنم که همون روز تماس گرفت خیلی دوستون دارم

 گلم خوش اومدی زندگی من..

 لحظه تولد بغل بابایی

 

 عکسا همه حذف شد........

    ولنتاین و هم به همه دوستای گلم تبریک میگم

 

          اما شب تولد>Click to close

تولد نازگل سه روز زودتر گرفتم اخه روز بعدش واکسن داشت روز تولدشم من از صبح تا بعد از ظهر کلاس داشتم  واسه خاطر هین سه روز زودتر گرفت از صبحش مشغول بودم با اینکه مهمون زیادی نداشتم  ولی نمی دونم چرا اینقدر سرم شلوغ بود خونواده همسرم ساعت ۵.۵ اومدن نازگل نیم ساعت اول عالی بود ولی بعد از اون نمی دونم ترسید از صدای بلند موزیک یا اینکه عکس تکی می گرفتم ازش دستشو برد داخل کیک همه جیغ کشیدن اونقدر ترسید بچم که  خدا می دونه دیگه تا اخر مهمونی دیوونم کرد بس که گریه کردهمش بغلم بود  می بردم اطاقش داخل حال همه می رقصیدن و خوشحال من  بچه بغل تو اطاق بازیش می دادم بعدش دادم بغل باباش.بعدشم داییش به دادم رسید ویک ساعتی نگهش داشت هرکی میومد طرفش داد میزد و گریه می کرد.اصلا  فکرشو نمی کردم اینقدر اذیتم کنه .ولی هر چی بود تموم شد .همه سنگ تموم گذاشته بودن و حسابی خجالتم دادن با کادوهای خوشگلشون دست همشون درد نکنه .خونواده همسرم و خواهر خودم هه جا رو تمییز کردن و ظرفهای شام و شستن با اینکه کار خاصی نکردم روز بعد  تمام تنم درد می کرد.تا حدودی دورو برو مرتب کردم.بعدشم خوابیدم  این بود تمام ماجرای شب تولد یک سالگی دختر من..

بازم از همه دوستای گلم تشکر می کنم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 14:13  توسط مامان نازگل  | 

Valentine  برف و سرما شروع شد ولی هرچی خیره شدم به صفحه تلوزیون از تعطیلی خبری نشد که نشد همسر جان هم فقط می خندید و می گفت حالا تو برو بخواب اگه تعطیل بودی من فردا خبرت می کنم اخ که همچی تو دلم مونده حسابی که یک روز تعطیل باشه و من روز تعطیلی خودم نباشه. ولی خوب شد تعطیل نشدیم اخه مسابقه اشپزی بود بچها گروه گروه آش میپختن اونم چه آشهایی.. پست بعدی حتما عکسها رو می زارم حیاط مدرسه  هم مسابقه درس کردن ادم برفی بود خلاصه خیلی شور و هیجان داشت Yah صدا سیما هم اومد واسه گزارش.ظهرم بچها روبردم نمایشگاه صنایع دستی و کلی جیب مبارکو خجالت زده کردم

نازگلم که طبق معمول در حال اتیش سوزوندنه و حسابی ورجه وورجه می کنه از یک سر مبل می گیره و دور خونه می چرخه مامان همسرم یک پشتی خیلی بزرگ داده که بزارم دم در اشپزخونه تا این خانم نتونه مزاحم کارم بشه اونقدر با مزه میاد از پشتی می گیره بلند میشه و میزنه پشتی رو یک سره هم میگه ددددددق دددق  می خوام عوضش کنم نمی دونه کجا فرار کنه یا کافیه بگم وقت لالاست جیغایی می کشه که بیا و ببین .نمی دونم از کجا یاد گرفته همه رو می بوسه اینکارش واسم عذاب شده اونقدر لبشو می چسبونه به صورت همه که انگاری یک عمره می شناسشون  نمی دونم به کی رفته یا از کی یاد گرفته ماچ و بوسه روخونه هرکی میریم چنان ذوق زده میشه تا نیم ساعت فقط  خندهای بلند همراه با دست و جیغ و فریاد و.....

 

ب۱) باور کنید خودم می دونم غلط املایی زیادی دارم ولی با این سرعت افتضاح  اینترنت و داشتن یک وروجک یک ساله همینم که بیام بنویسم خیلی کاره اخه فقط تند تند تایپ می کنم وقتی نمی شه که برگردم و اصلاح کنم خلاصه ببخشیدااااااااااااا

 

ب۲) دور از جون خیلی ازدوستای وبلاگی از وقتی با دنیای وبلاگ نویسی اشنا شدم از زندگی در کشورهای امریکایی بدم اومده  فکر میکنم اکثر اونهایی که این کشورها زندکی می کنند فقط دنبال چشم و هم چشمی هستن و تعریف وتمجید از خودشون درست برعکس  اونهایی که در اروپا زندگی می کنند  خلاصه اصرار نکنید من نمیام (بازم بگم همه رو نمی گم نود درصدو میگم) تو دلتونم نگید گربه دستش به گوشت نمی رسید و...

 

ب۳)یک تشکر حسابی از مریم پاییزی گل( من و دل )خانمی ممنونم از راهنماییهات

 

ب۴) بعضی وقتها خیلی حوصله می کنم از این ادمکها و شکلکا بزارم بعضی وقتها مثل الان اصلا نمی دونم کدوم سایت بود که ازش شکلک بر میداشتم

 

ب۵)دیگه اینکه  خیلی از وبلاگها واسم ارور میده و باز نمی شه فکر نکنید بی معرفتم یادتون هستم ولی وبتون واسم باز نمی شه مثا اندیا جون ..دنی و خیلیااااااا

 

ب۶)  دنبال سایتی میگردم که بتونم توش ثبت نام کنم و مطالب و عکسهای جالب برام بفرستن قبلا یک سایت اینجوری داشتم ولی با بستن ایمیلم فراموش کردم اسمشو عکسایی از جاهای دیدنی جهان ..کشورها..مطالب زیبا ..دکوراسیون تا لباس و کفش و خلاصه همه چی می فرستاد خیلی حیف شد..اگه سراغ داشتید لطفا ادرسشو واسم بزارید.

 

ب۷)صحرای خوشگلم تولدت مبارک  امیدوارم همیشه خوش و سالم و سلامت باشی

 

خوب اینم چند تا عکس از دخمل من تا بعد بای

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 21:23  توسط مامان نازگل  | 

صبح به خیر چون صبح اپ کردم  

دیگه کم مونده تا جوجوی منم یک سالش بشه آخی چه زود  گذشت و چقدر این یک سال پر از خاطره بود واسه من از بارداری تا زایمان و از اون به بعد تا الان پر از هیجان و دلهره خوشحالی استرس همه با هم.خدایا شکرت  بابت همه لطفی که در حقمون کردی و این فرشته کوچولو رو برامون فرستادی

  از دخملم بگم که دیگه حسابی بازیگوش شده و خیلی هم خانم حسود تشریف دارن به عبارتی هوویه بنده هستن کافیه من بیچاره از همسر جان محبت ببینم جیغای میکشه که بیا و ببین بعدشم خودشو پرت میکنه بغل باباش اخه عشقش باباشه.خلاصه برنامه ای د اریم از دست این خانمی.

چند شبه که تا صبح شاید ده بار بیدار میشه یک سره گریه میکنه  مخصوصا الان که گریهاش حسابی گوش خراشه چون تبدیل به جیغ زدن شده نمی دونم چیکارش کنم   واسه چکاپ ماهانه بردمش شکر خداهمه چی خوب بود دیگه تا فروردین چکاپ نداره هرچند  واکسن یک سالگیش  مونده و باز نگرانی من داره شروع میشه شماهایی که واکسن نی نیهاتونو زدید اذیت نشدن؟

شدیدا از تنهایی میترسه  بغلم میکنه و گریه میکنه اگه تنهاش بزارم خیلی هم عصبی میشه تازه دارم فکر میکنم که اره غیر از رسیدگی به غذاش و ترو خشک کردنش خیلی مسائل جدیتری هم هستش تربیت بچه به محض اینکه بریم مهمونی چنان خوشحال میشه که انگاری دنیا رو دادن بهش شروع میکنه اواز خوندن و شکلک در اوردن اصلا اونقدر هیجانی میشه که تمام حرکاتی که یاد داره رو تند تند انجام میده  صدای ببیی پیشی جوجو  ماهی  سینه زدن  بای بای کردن و.......قبل از اینکه کسی بگه پشت سر هم اداشونو در میاره اونقدر با نمک میشه که خدا می دونه. جدیدا خانم دنبال باباش گریه میکنه  فقط کافیه ببینه باباش داره میره بیرون دیگه مکافاتی داریم  منم که از خدامه

تولد که امسال نمی گیرم واسش خیلی خیلی مختصر ولی عکسهاشو حتما میام میزارم واستون اخه اولا که جام خیلی کوچیکه دومنشم که این فسقلی خانم  حسابی شیطون شده  فکر کنم اگه جشن بگیرم باید یک هفته مرخصی  و تو خونه استراحت کنم 

نمی دونم این برف و سرما کجا یهو غیبشون زد اره تا من تعطیل بودم که همه مدارس و مملکتو تعطیل کردن حالا که صبح تا شب کلاس دارم همه جا صبح خروس خون بازه خوب چیکار کنم عادت کردم به تنبلی تازه دارم یک کار سوزن دوزی انجام میدم مدزسه خونه که نمیشه با فسقل خانم وقتی هم اقای همسر میان که میریم ددر  پس محیط کار عالیه حالا تموم شد عکسشو میزارم اگه خوشگل شد

ب۱) شراره گل تولد هستی جونو تبریک میگم  امیدوارم همیشه خوشی و موفقیتشو ببینی

 ب۲)یک پیشوند در مورد اسم مهر میخوام ..مثل پرسش مهر..نسیم مهر ..ترنم مهر.. اگه کمکم کنید ممنون میشم

اینم چند تا عکس از نازگل من

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 13:21  توسط مامان نازگل  | 

Lilypie 3rd Birthday Ticker *