تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

دفترچه خاطراتم

دفترچه خاطراتم

اینجا از همه چیز می نویسم هر چی که لازمه گفته بشه!!

چقدر هوا اینروزها عالیه به به چه حالی میده به ادم مخصوصا اگه بارونی باشه دلم میخواد برم بیرون و فقط در هوای ازاد نفس بکشمقبل از تولد نازگل زیاد اهل بیرون رفتن نبودم بعد از تولدشم تا یک سال حبس بودم الان حدودا ۶ ماهه تو خونه بند نمی شم بعد از ظهر که میشه من و دخترم اویزون همسر جان که مارو ببر به قول نازگل ددریاونم بعد از چند بار خواهش جات تسلیم میشه به این شرط که سریع اماده بشیم چون باید بره سر کار دیرش میشه تو همین مدت کمی که وقت داریم واسه اماده شدن  همه جا رو از ذهنم میگذرونم کجا بریم که همسر جان معطل نشه وقتی ازمن سووال میکنه

 نمایشگاه هفته مشاغل   شروع شد باز ما بیچاره ها شدیم اچار فرانسه ..سالاد..خلاصه هر چی فک کنید بخاطر همین میگم آخرش از دست این ماه اردیبهشت من دیوونه میشم

چند روز پیش تلفنی با خواهرم صحبت میکردم دیدم نازگل افتاد زمین دلم ریخت بچم غش کرد از شدت گریه.حسابی هول شده بودم بین خودمون بمونه رو سرامیکا افتاد و سرش خورد به کابینت(باباش خبر نداره که آشپزخونه بود)  تعجب میکردم چرا اینقدر گریه میکنه (با توجه به این که خیلی بچه صبوریه) هر جور بود ساکتش کردم.بعد از ظهر می خواستیم بریم مهمونی اومدم موهاشو  ببندم دیدم اخ اخ می کنه سرشو نگاه کردم واااااااااااااای  خدای من خون اومده بودازسرش موهاش به هم چسبیده بود زخم بدی رو سرش بود اونقدر ناراحت شدم که خدا می دونه شدیدا عذاب وجدان گرفتم مقصر من بودم باید بیشتر هواشو داشته باشم .من و ببخش دخترم

پیوست ۱) بازی که شبنم عزیز دعوت کرده بود ببخش دیر شد(عبارت شش کلمه ای)

سخن پوچ به صداي بلندترنياز دارد..

دوست داشتن از عشق برتر است...

پیوست۲ )این متنا رو یک دوست برام مسیج زده بود خیلی خوشم اومد

زندگي قصه مرد يخ فروشي است که ازاو پرسيدند:فروختي؟

  گفت:نخريدند،تمام شد.

 

پیوست۳) خدا کنه این هفته زود تموم بشه یا خیلی اروم بگذره به هزارن دلیل شما هم دعا کنید

در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند هرچقدر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد...

 

 چند تا عکس ازدخملم خونه عمش

 

حذف شد

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:37  توسط مامان نازگل  | 

 

پیوست۱)  چقدر بدم میاد از این ادمهایی که فقط فکر سو استفاده کردن هستن و فک میکنن همه گ و ش ا ش و ن  درازه  راستی چرا؟  چقدر دلم هوای بچگیمو کرده حتی به بچها حسادت میکنم چه دنیای پاکی دارن خوش به حالشون بعضی وقتها کوچیک بمونی خیلی بهتره......

پیوست ۲) خیلی خسته ام از ماه ادریبهشت زیاد خوشم نمیاد  نمی دونم چرا شاید چون خاطرات خوبی ندارم البته بماند که همیشه تلقین میکنم بهترین ماه همین اردیبهشته ولی دروغ چرا!!

پیوست ۳)شهرزاد  مامان شرمینه جون همش تو فکر ارزوی سوم شما هستم چه ارزوی شیرینیه منم همینو ارزو می کنم (تو ذهنم به تصویر می کشم چقدر اروم میشم)

پیوست ۴)ای بابا این فکرو خیال دست از سر من بر نمی داره اصلا من چرا اینقدر باید غصه بقیه رو بخورم روزی صد بار میگم چرا فلانی اینجور شد چرا اون یکی اینجوریه . چرا بچها بی گناه اذیت میشن ؟ چرا اصلا باید مریض بشن؟ چرا ما ادم بزگا اذیتشون می کنیم؟ چرا ادما حسودن و غیبت می کنن؟ چرا دنیا اینقدر بده؟ چرا همه از هم فرار می کنیم؟ چرا از پشت خنجر میزنیم و از روبرو لبخند؟ چرا؟ چرا؟؟یا به این فک کنم اخه من چی دارم که باید مورد حسادت  چندین نفر باشه و هر جا میشینن بگن اره فلانی خوش شانسه و اله وبله و اون طرفم بیاد به من خبر بده  بعدشم به قول همکارم بعد کلی سبک سنگین کردن بگم ج ه ن م(البته با اجازه از همکار و دوست جان)

پیوست ۵)نازگل حسابی شیرین شده و صد البته شیطون علاقه شدیدی داره ازرو میزبالا بره .ولی یک چیزی منو می رنجونه شدیدا احساساتیه با اهنگ وترانهای غمگینی که حالا از طریق تلوزیون  یا حتی موبایل باشه شروع به گریه می کنه نتیجه اینکه من بیچاره باید همش  دلم دیمبو بزارم و حرکات موزون انجام بدم . اونم با کلی خستگی روزانه تازه از سر کار اومده و داغون شده....

پیوست۶)نمی دونم شما هم اینجورید یا نه فقط من اینجورم چی گفتم !!با هر موضوع جدیدی که بحث محفله و جزئی از افکار بیست و چهار ساعته منه به این فک میکنم که اینم به قول معروف حل بشه دیگه هیچ غصه و دغدغه ای ندارم ولی به محض اینکه از فکرش خلاص میشم روز از نو روزی از نو(واقعا عجب صبری خدا دارد از دست ما بندهاش خدا جون من یکی که همیشه محتاجتم حسابی  امتحانمو پس دادم پس  خدا جون بی خیال اینکه این اخریش باشه)

پیوست۷)یادتونه یکی از پستام از همسایه مزاحم نوشته بودم شکر خدا گوش شیطون کر به طور معجزه اسایی بارو بندیلشونو جمع کردن و رفتن ادمای یک مجتمع دیگه رو خونه خراب کنن نتیجه اینکه من و همسر جان حسابی رو دست خوردیم و البته حسابی هم خوشحال شدیم(تو دلتون نگید چه بدجنس که من هیچی خدا میشنوه و از این همسایها نصیبتون میکنه )

پیوست ۸) چقدر اعتقاد دارید به اینکه از دیده رود هر ا نچه از دل برود! من اینروزها با این یکی هم دست و پنجه نرم می کنم نمی دونم چرا دارم کم کم سنگدل میشم البته واسه اونهایی که خیلی وقته  فقط توقع دارن ازت و اگه شونصد بارم ازشون خبر بگیری حالشونو بپرسی بازم وظیفه شماست گو اینکه خودشون شاید در سال یک بارم خبرتو نگیرن و شایدم هیچ وقت  تو ذهنشون نیای پس بهتره که چی؟ شما هم خودتونو اذیت نکنید

پیوست۹) بعضی وقتها واقعا دلم میخواد برم تو کوه و بیابون جایی که هیچ احد و الناسی نباشه  (جک و جونورم نداشته باشه چون خیلی ترسو تشریف دارم) خودم باشم و خدا.. شایدم از دست خودم دارم فرار می کنم نمی دونم خیلی رو این موضوع فکر می کنم شاید یک روزی رفتم  کجا؟ خدا می دونه ...

پیوست ۱۰) برای بار۱۴۰۵۴۰۳۵۶۵ کامنتایی که بدون اسم باشن و یا ادرس وبلاگ یا ایمیل نداشته باشن تایید نمیشن شرمنده  اینو قبلنم گفته بودم..

پیوست ۱۱) می دونم زیادی از این شاخه به اون شاخه پریدم ولی خیلی حال داد دو ساعت نیاز نبود موضوعاتو به هم ربط بدی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 21:39  توسط مامان نازگل  | 

تصمیم گرفتم این پست و فقط بزارم واسه بازیهایی که دوستان دعوت کرده بودن ..

 آرزوها و رویاهای من...

۱)مثل همیشه رفتن به اونور آبها (حالابماند کدوم کشور)فک نکنید چون زرق و برق داره اصلا و ابداچیزایی که از اونور میخوام و هدفهایی که دارم میدونم صد سال اینجا خودم خفه کنم نمیرسم بهشون شاید تک و توک

۲)دخترمدر حالیکه فرم مخصوص  فارغ التحصیلی تنشه و داره مدرک دکتراشو و شایدم بالاتر حالا در هر رشته ای که خودش دوس داره می گیره بعدشم خوشبختیییییییییی دخترم همیشه و همیشه می دونم این ارزوی همه مادرا هستش امیدوارم همه  نی نی گولوها تون خوشبخت بشن.

۳)به قول معروف اسمون مگر اینکه سوراخ بشه و مبلغ۰۰۰۰۰۰ ۰۰۰/۷۰(هفتاد میلیارد) برام برسه چیه خوب مگه خنده داره ارزو بر جوانان عیب نیست خودمم نمی دونم چرا رو عدد هفتاد موندم؟تازشم تا قرون اخر براش برنامه ریزی شده خلاصه اصلا روش حساب باز نکنید که شراکتی در کار نیست.

۴)به شدت از دنیای بعد از مرگ میترسم خیلی خیلی زیاد واااااااااایییییییی شب اول قبر..برزخ..پل صراط..دلم میخواد یک بارم شده گوشه ای از اون دنیا رو تو خواب ببینم (بهشت و جهنم).

۵)یک موزون عروس شیک و بزرک در یک محوطه۲۰۰۰ متری بزنم و از اموزش پرورش استعفا بدم البته اگه هفتاد میلیاردو  داشته باشم ارزوی محالی نیست

بازی۲  ترانهای مورد علاقم.

خوب بهتره اسم ترانها رو نیارم چون خیلی زیادن پس اکتفا میکنم به اسم خوانندهایی که صداشونو دوس دارم و برعکس اونهایی که از صداشون  م ت ن ف ر م.

گروه اول خوانندهایی که گوش کردن به صداشون برام عذابه.آرش ـ آیدین ـگروه بلکتز جدید ـامید و نویدـ خیلی از ترانهای شهرام شپره ـ سندی ..سهيل..شهرزاد و این سوسولایی که موهاشونو سیخ سیخ میکنن با حرکات تند دست و پا چرندپرند میگن....

گروه دوم خوانندهایی که عاشق صداشونم...گوگوش ـ لیلا فروهر ـ هایده ـ داریوش ـ فرهاد ـ شکیلا ـ سعيد شايسته ـ هاتف ـ افتخاری ـاصفهانی ـ بنیامین ـ شهره و شهرام صولتی (اکثر ترانهاشونو نه همه)رضا صادقی ـ فرزاد فرزین...

گروه سوم بقیه خوانندها هرکدومشون حداقل از یکی از ترانهاشون خوشم میاد

خوب حالا من باید کیا رو دعوت کنم  اخه پنج تا خیلی کمه ۱) شهرزاد مامان شرمینه۲)فرشته من و دل خودم۳) سونیا ۴)مریم پاییزی ۵)میترا مامان ایلیا ۶) پرستو۷)مریم مامان آرین ۸)  اصلا چرا اسم ببرم همه دوستايي که دعوت نشدن جزو پيوندام هستن دعوتن

پیوست۱)شبنم جون ممنون از بازی که من و دعوت کرده بودید راستش منظورتونو از بازی نفهمیدم  ای کیوم قفلیده بود معذرت خانمی اگه میشه دباره توضیح بده تا بازی سوم و اپ بعد بنویسم

اینم یک عکس از نازگل روز سیزده بدر..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 21:32  توسط مامان نازگل  | 

سلام

هفته پیش بابای بنده اومدن دنبال نازگل و اصرار شدید که بزار ببرمش پیش خودمون بعد کلی سفارش رضایت دادم که ببرنش کلی هم تلفنی سفارش نازگلی رو کردم خلاصه دخملی رفتشو منم اومدم پای اینترنت یک دلی از وبلاگ گردی در اوردم هرچند اکثر وبلاگها آپ نشده بودن یک ساعتم نشستم پای تلفن و به هر کی که باید زنگ میزدم زنگیدم از اینور دنیا تا اون ور دنیا حسابی خودمو شرمنده تلفن جان کردم خلاصه بنده اماده ام واسه قبض اخر ماه با یک رقم نجومی

 دو ساعت بعد تلفن زنگ زد گوشی رو برداشتم دیدم خواهرم میگه نازگل اومده اشپز خونه (یعنی مردم و زنده شدم تا حرفش تموم شد) در کابینت باز بوده مامانم حواسش نبوده هر چی روغن بوده ریخته رو سرشمن و میگید هاج و واج مونده بودم چی بگم کلی ناراحت شدم بعدشم با خنده میگه نمی دونی چقدرسرش بوی روغن میده حالا زنگ زدم ببینم اجازه میدی مامان ببرش حموم (داشته باشید نه پس با همون سر چرب و چیلی بیاریدش اینجا که من بد بخت بعد از ظهر ببرمش مهمونی) خیلی شیطون شده کارش شده باز کردن کابینتها و پر ت و پلا کردن ظرف و ظروف

خانم یاد گرفته از روی مبل و میز به سرعت نور میره بالا هرچی ارتفاع  بالاترباشه بیشتر حال میکنه بعدشم مثل  قهرمانا دستاشو میگیره بالا میگه دست و خودشم سرپا میایستهدیروز خونه مامانیش همین کارو کرد نمی دونید همه دست میزدن و داد و سوت اینم کلی خوش خوشانش بود اصلا عین مستا شده بود وجیغ میکشید میرقصید کلی فیلم شده بود

دندونای نیشش در اومده و من مکافاتی دارم باز با سوختگی پاهاش اونقدر بد سوخته که اصلا خون میاد تا پنپرزشو عوض می کنم بچم ضعف میکنه اطرافیان که فرار میکنند از ناراحتی خدایا زودتراین دندونا در بیاد یا اینکه بچم اینقدر عذاب نکشه یک پماد امریکایی جدیدی یکی معرفی کرده واسش گرفتم خیلی خوبه نیوا هم خوب بودولی کار ایی این بیشتره فک کنم ۵۰ درصدش روغن ماهیه.

 سیزده بدر جاتون خلی رفتیم باغ یکی از فامیلای همسرم حدودا ۶۰نفر بودن نازگل حسابی دخمل خوبی شده بود و خدا رو شکر اصلا اذیت نکرد یک سره هم چشاش به شکوفهای گیلاس بودو استخر پر ازآب.اولین باری بود که می بردمش یک محیط باز و سر سبز فقط هر نیم ساعت یا یک ربع باید دنبالش میگشتم اصلا غریبی نمی کرد  بغل همه میرفت باباش جای من چهار چشمی میپایید دخترشو منم که بی خیال  عادت بدشم که ترک نکرده و طبق معمول رو همه با هیجان زیاد اب دهنشو میریزه البته اگه نخندن بهش و خوششون نیاد و شونصد تا عکس و فیلم ازاین حرکت بدش نگیرن شاید از سرش بیفته خلاصه یک زمان اگه دیدید بلوتوس شد و شهر به شهر گشت فک نکنید دختر من بوده یکی دیگه است 

هیفدهم باید بریم سر کار وایییییی خیلی سخته بعد شونصد روز تعطیلی دباره مدرسه رفتنو با شصتاد نفر روبوسی کردن به شونصد و شصتاد نفر سال نو رو تبریک گفتن مخصوصا که من از ماه اردیبهشت متنفررررم یک ماه پر از مشغله کاری و دلهره و اظطراب برای من درست مثل اول مهر ماه و شروع مدارس

پیوست ۱) رونیکای عزیزم ممنون بابت لطفت خیلی خانمی ظاهرا مقام دوم رو آوردم  مقام اول یکی از اقایون اورده خیلی دوس دارم ببینم وبلاگش چطوریه

پیوست ۲) دروغ سیزده امسال و هم بگیم که ناکام نمونیم.نازگل من امسال میره مدرسه مامانشم به ارزوش رسید و بالاخره جورو پلاسشو جمع کرد و به اتفاق همسر و نازگل رفتن اونور ابها

پیوست ۳) اینجا یک سر بزنید  واسه پینگ گردن وبلاگاتون http://ping.1irani.com/

اینم عکسهایی که قولشونو داده بودم. عکسهای سیزده بدر پست بعدی

اگه عکسها رو نمی تونید ببینید روی نوشتهای پایین کلیک کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 11:28  توسط مامان نازگل  | 

یک بار دیگه سال نورو تبریک میگم به همه دوستای گل دنیای مجازی

لحظه ساعت تحویل تلوزیونو تا اخر صداشو زیاد کردم طفلی نازگل مونده بود چی شده بعد ساعت تحویلم اونقدر داد و سوت و جیغ و فریاد که هرکی ندونه فک میکرد کلی مهمون داریم بعدشم  به خونواده هامون عید و تبریک گفتیم از لحظه ای که هفت سینو چیدم پیش میز بود میرفت دور میزد دوباره میومد پارکشو گذاشته بودم کنار میز هفت سین تا نتونه دست بزنه یک سره میومد و با یک عشوه خاص میگفت ااا مایی(ماهی) بعدشم میگفت ددری بوییم(ددری بریم)همسرم رفت سرکار منم نازگل و خوابوندم وعید دیدنیمون از بعد از ظهر شروع شد.روز بعدم با دایی دخملم عازم مشهد شدیم

اونجا هم  کلی بهش خوش گذشت که اگر سرما خوردگی من نبود و دخترمم از من نمی گرفت بیشتر خوش میگذشت .هرروز شده بود کارمون شهربازی جایی که همیشه ازش بدم میومد و اصلا حوصلشو نداشتم حالا با رضایت کامل خودم و باباش میرفتیم اونجا از صبح که بیدار میشد  لباساش دستش بریم ددرییک عادت خیلی خیلی بد یاد گرفته زبونشو لوله میکنه وهم زمان اب دهشو میریزه رو بقیه تور خدا بگید چطوری از سرش بیارم بیرون البته تو اوج هیجانش بدتر میکنهکلی هم عیدی جمع کرد واسه مامانیش(شوخی)شهر بازی کلی عکسجات گرفتم ازشپست بعدی حتما میزارم  عکساشو

پیوست ۱) دوست و همکار عزیز خوش اومدید به وبلاگ بنده امیدوارم  از خوندن نوشتهای بنده فیض لازم را ببرید ببین همش همین بود دیدی چیز خاصی ننوشتم خودتو کشتییییییییی بس که گفتی ادرس بده حالا من که می دونستم ادرسمو داری یک دستی میزنی  

پیوست ۲) به هزار و یک دلیل حذف شد  نوشتهای این پیوست.

پیوست ۳)نیلوی مهربونم من همیشه یادت هستم .دلمون واسه نوشتهات خیلی تنگ شده خاله نیلوی گل بابت محبتت یک دنیا ممنون کلی خجالتم دادی  منو همیشه مدیون محبتهات می کنی امیدوارم این دفعه که اومدی ایران بتونم ببینمت همراه شهرزاد و شرمینه گل.

پیوست ۴) بهار عزیزم  (مامان منصوره) تولدتو تبریک میگم دوس داشتم با اغاز بهار مخصوصا تولد بهار نازنین  دباره آپ می کردی ولی ...

 اینم چند تا عکس از نازگل و نوروز ۱۳۸۷

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 10:57  توسط مامان نازگل  | 

Lilypie 3rd Birthday Ticker *