چندروز پیش تو راه برگشت از مدرسه دنبال اژانس بودم دیدم یکی از مغازهای پوشاک که اکثرا ازش خرید می کردم و خیلی هم راضی بودم زده صددرصد تخفیف رفتم داخل اووووووو چقدر شلوغ بود ای دلم سوخت ای دلم سوخت که دیر رسیدم
با این حال بازم کلی تیشرت وشلوارک و یک دونه شلوار لی خریدم ۸۰درصد اجناس فروخته شده بود باورتون نمیشه شلوار لی ۲۰۰۰۰تومانی رو که چند وقت پیش قیمت کرده بودم فروخته بود۶۰۰۰
دروغ چرا من عاشق این فروشگاههایی هستم که میزنن تخفیف ویژه
و واقعا تخفیف دارن وجنساشونم خوبه اصلا از اون دسته ادمهایی نیستم که به مارک لباس و کیف و کفش اهمیت بدم. خلاصه بنده از هر چی لباس ارزون خوشم بیاد میگیرم
یک چیز جالب تو اینترنت خوندم نوشته بود گرمای هوا باعث میشه بچها تو خواب کابوس ببینن جالبه چند شب پیش که یکی از شبهای خیلی گرم بود تا صبح نتونستم بخوابم به خاطر نازگل
کولرو روشن میکردم سرد میشد خاموش میکردم خیس عرق میشد و همش تو خواب دل دل میزد انگار داره خواب بد میبینه این نوشته رو که خوندم دیگه واسم ثابت شداز گرمی هوا بوده
اخه هوا اطاق خنک که میشد راحت می خوابید
نازگلم روزای تعطیل با مامان و باباش صبحونه میخوره خیلی مودب میشینه رو صندلیش مامان واسش لقمه میگیره و میخوره البته بماند که شونصد تا وسیله دم دستش باید باشه تا سر گرم بشه
..شبا وقت خوابش میبوسمش
میزارم سر جاش و شب بخیر میگم و سریع از اطاقش میام بیرون
اوایل گریه میکرد و نمی خوابید ولی وقتی خسته میشد خوابش میبرد شاید بگید چه مادر بدی ولی باور کنید اینجوری به نفع خودشم هست الان دیگه عادت کرده همین که چراغ خاموش میشه
میدونه وقت لالاست
بنده علاقه زیادی به خوندن کتاب و مجله دارم مخصوصا مجله دوران بارداریم خیلی می خوندم جالبه که الان اگه کلی اسباب بازی بریزم جلوی نازگل حتی اگه تازه باشن بازم مجله رو بر میداره مثل خودم ورق میزنه و مثلا داره میخونه بعضی وقتا هم خط میبره تو تنهایی خودشم با کتاباش مشغوله من حتی شبا با خوندن مجله و کتاب می خوابیدم
الانم تا دم دستم بیاد ول کنش نیستم
خلاصه اگه دم دستتون مجله جات هست من مشتریشم
یاد گرفته می خواد طرف و بترسونه مثلا مثل قلدرا میشه
و خودشم حال می کنه.. دیگه پریز برق و خاموش روشن کردن چراغا هم بماند
.عاشق اینه که بنده حرکات موزون از خودم در وکنم
و اونم از خنده ریسه بره
این کارش از همه بهترررررررر بود واسه اولین بار تو لگنش جیش کرد و بنده از هیجان زیاد ذوق مرگ شدم
اونقدر جالب میاد لباساشو میندازه تو ماشین لباس شویی
هر چی میگم مامانی شما نباید لباستو بندازی اینجا مال لباسای شما نیست اصلا انگار نه انگار..خانم دوس داره خوراکی میخوره بشینه رو زمین یا راه بره خدا نکنه خوراکیاش بیسکوییت و کیک باشه بعد ازا ون بنده همه جارو باید جارو برقی بکشم
و پشت سرشم نازگل خانم با جارو خاک اندازش منو همراهی می کنه
بچم عاشق خونه داری و نظافته
گرد گیری میکنه که بیا و ببین
حموم که میبرمش اول خانم باید کلی اب بازی کنن و سر عروسکشونو بشورن
بعد من میتونم بشورمش تازه کمکم میکنه و خودشم تند تند سرشو میشوره میگه پیشت
پیوست۱)واییییییییییی خدا بازم فوتبال
با عرض پوزش از فوتبال دوستا من متنفررررررم از این ورزش
اگه دست من بود دستور میدادم اسم فوتبال و از لیست ورزشهای دنیا واسه همیشه حذفففففف کنن فعلا این روزا همسر جان خوش خوشانشه و روزی شصتاد بار کارت قرمز نشونش میدم
پیوست۲)
بنا به در خواست تعدادی از دوستای گل وخوب قدیمیم یک عکس از خودم و نازگلکم گذاشتم ولی در اخرین لحظات به دلایل امنیتی
حذف شد شرمنده
پیوست۳)
تور خدا دعا کنید این داداش بنده سر و سامون بگیره دست از سر کچل ما برداره هردختری رو معرفی میکنیم شونصد و شصتاد بار استخاره می کنه
نه اینکه خیلی پر توقع باشه اصلا دنبال سیندرلا نیست و کفش بلوری هم نمی خوااااااد
اتفاقا بس که کم توقعه و شرایط اسون داره غیر از شاید دومورد پیدا کردنش سخته
خدا کنه همسر دلخواهش پیدا بشه واقعا از صمیم قلب براش دعا می کنم![]()
پیوست۴)
ممنون از همه دوست جونای گل واسه کامنتای پست قبلیتون و ۲۲ تا کامنت خصوصی
که واقعا انرژی مثبت بودن واسم![]()
پیوست۵)
فک نکنید همه نوشتها رو الان تایپیدم روزی شونصد بار تایپیده شده و ثبت موقت شده تا امروز که تموم شده
در این حالت
زرتشت:دیگران را ببخش نه بخاطر اینکه آنها
سزاوار بخشش تو هستند بلکه فقط بخاطر اینکه
تو سزاوار آرامشی
وای چقدر حرف زدم یعنی همشو خوندی!!!!


تا میریم سر کار بعد یک مدت وای خدا جون غ ل ط کردم اصلا زن و چی به کار کردن
نمی دونم این شاید نشونه ضعفم باشه(ولی آرزومه) وقتی میبینم دیگه زیادی دارم از خودم کار می کشم یا تو محیط کار اذیت میشم دوس دارم همه دفترو به هم بریزم چشامو ببندم و دهنمو وا کنم برم ادره پت و پوته همه رو رو اب برزیم
وقتی روبروی قیافه خشن و عصبانی مدیر قرار گرفتم با پوزخند برگه مرخصی چندین سالمو نشونش بدم و بعدشم همراه خونوادم پرواز کنم
..
بالاخره بعد از مدتها گوش شیطون کر دارم مزه خواب شب و می فهمم
بعد از مدتها بدون استرس با همسرم رفتیم شام بیرون و بعد از مدتها تونستیم مثل گذشته دو تایی با هم فیلم ببینیم(سنتوری)
دلم یک سفر دریایی میخواد خیلی هوای دریا رو کردم میخوام تا میتونم نگاش کنم شاید سال بعد این موقع این خواستم عملی شد
دلم میخواد مثل اون قدیم قدیما که هنوز مجرد بودم و هیچ دغدغه ای نداشتم برم خونه مادرجون مهربونم که اندازه تمام دنیا دوسش دارم همینجور خیره بشم بهش تا نمازشو تموم کنه وقتی دعا می کنه بهش بگم مادرجون منو هم دعا کن اصلا واسه هممون دعا کن اخ که چقدر دلم تنگه اون روزاست هر چند الان بیشتر روزا دست نازگل و میگیرم و میبرمش پیش مادرجون عزیزم تا وقتی که نازگل خوابش میاد می مونیم همسرم میاد دنبالمون.

نیلوی عزیزم تولدت مبارک اینشالا جشن ۱۲۰ سالگیتو بگیری


کلی گیلاس و توت نوش جان شد البته از صبح رفتیم مثلا صبحونه اونجا باشیم(کله پاچه) که بنده از اسمشم حالم بهم میخوره 
اشپزخونه رو جمع می کنم میره اطاقش کمد لباساشو میریزه بیرون میرم اونجا رو جمع میکنم میاد اطاق خواب ما هر چی رو دراوره میندازه پایین اونجا رو جمع میکنم میره تو حال سمت تلوزیون و پریزای برق و ضبط
دیگه کامپوترم که بماند.مجبور میشم همه درا رو ببندم و فقط یک جا باهاش باشم ولی اونقدر با شدت میزنه به در و میگه باز باز که فک کنم همه مجتمع می فهمند درا رو بستم
خیلی هول برم داشته بود به خاطر همین تا میبینم می شماره
هر جا باشم به سرعت جت خودمو میرسونم میدونم میخواد از جایی خودشو بندازه یا بپره
میخواد بره بالا میگه پایین پایین نمی دونم چرا بر عکس میگه 


نیلوی عزیزم من همیشه شرمنده محبتات هستم

