+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 10:29  توسط مامان نازگل
|
سلامممممم من اومدم وای دلم واسه همتون تنگیده بود یک عالمه..
خوب از سفر بگم جای همگی خالی گوشای شیطون کر حسابی خوش گذشت اصلا فکرشو نمیکردم نا گفته نماند که وجودخواهرم خیلی برام ارزشمند بود کمک بزرگی بود شاید اگه نمیومد اصلا خوش نمیگذشت راه رفت و برگشت همش نازگل پشت ماشین پیش خالش بود البته اذیتهای خودشم داشت از خواب که بیدار میشد فقط نیم ساعت ساکت بود بعد میزد زیر گریه و بیتابی میکردجیغ میزد دیگه شال و روسری و هیچی رو سر خالش نمیزاشت همش میگفت بریم ددری(بیرون) نهار گرگان نگه داشتیم همونجا کلی بالا اورد الهی بگردم خیلی خسته شده بود فک کنم به خاطر محیط بسته ماشین بود خلاصه با همه اینا میگم که خیلی خوب بوداز هوا بگم برعکس تصورم عالی بود سه روز اول بارندگی و هوای ابری که خیلی واسه ما خوب بود نازگل و بردم لب دریا ولی دو تا بلوز استین بلند پوشوندمش کلی بازی کرد عکساش هست پایین..روزای بعد رفتیم نور من عاشق دریای نور هستم و اصلا خود نور اونجا هم خوش گذشت یک روزم رفتیم نمک ابرود و تله کابین سوار شدیم بابلسرم که قایق موتوری ..جالبه نازگل اصلا نمیترسید وکلی هم هیجان زده شده بود اگه نمی گرفتمش دوس داشت همینجور واسه خودش بره تو اب ای حال میکرد ای حال میکرد ..من بیشتر بعد از ظهرا میبردمش لب دریا با کلی دم و دستگاه قبلش همه تن و بدنشو کرم ضد افتاب میزدم که خدا رو شکر اصلا نسوخت لباسم که تا دلتون بخوادبر داشته بودم دیگه میرفت واسه خودش بازی میکرد بیشتر از همه از ماسه بازی خوشش میومد..صبح می خوابوندمش و با خواهرم میرفتیم خرید ولی اصلا هیچی ارزون نبود تا میدیدن مسافری کلی مینداختن به نظر من هیچ جای ایران به ارزونی و فراوونی و شیکی (اجناس)مشهد نیست همه چی دم دستته تهران تا میری یک جا خرید کنی شب شده شمالم که گفتم بقیه شهرا هم مسافر ببینن دیگه خالی شدیم حسابی(مشهدیا کیف کنید ببینید چقدر ازتون تعریف کردم با این که همشهریتون نیستم
)مثلا یک مانتو فروشی مانتویی که از مشهد گرفته بودم بیست تومان جفت مانتوی من و زده بود ۳۵ هزار خوب خیلی اختلاف قیمت بود ولی بازم مگه میشه خانما برن بیرون و خرید نکنن وقتی برمیگشتیم نازگلی بیدار شده بود باباییش به قول خودش رفته بودن باک چمن (پارک رو چمنا)همون محوطه ویلا..یک دریا دریایی میخونه که بیا و ببین سریع دستاشم تکون میده نمیخوام تعریف کنم اصلاا و ابدا
و لی کلی از خانم هر جا میرفتیم عکس و فیلم میگرفتن واسه همه دست تکون میداد(وقتی احساس میکنه یک غریبه داره بهش نزدیک میشه یا وارد جایی میشیم که همه غریبه ان تند تند دست تکون میده یعنی نزدیک من نیاید)همه فک میکردن اره از رو دوستی داره این کارو میکنه خلاصه از نگهبان ویلا گرفته تا گارسون و بلال فروش لب دریا بچها و......هرکی رو بگید براشون دست تکون میداد و اونا هم همینجور..اصلا اذیت نشد اونجا خیلی هم بهش خوش گذشت از اونجایی که خواهرم با من بود بنده هم حسابی خوش گذروندم بیشتر اقایون حوصله خرید و بیرون رفتن ندارن ما هم از فرصت استفاده میکردیم نازگل و بعد روبراه کردن از همه جهت می سپردمش به باباش میزدیم بیرون ..شبا هم ساعت ۱۰ شب میخوابید البته منم همونجا غش میکردم از خستگی. فقط یک چیزی اذیتمون میکرد اونم (گ ش ت ارش ا د) بود با وجود اون همه مانتویی که بردم فقط یکی رو تونستم بپوشم
اخه اینا از کجا پیداشون شد
وقتی برگشتیم دلم حسابی گرفت همیشه عشق دریا و شمال و داشتم همسرم میگفت اصلا فکرشو میکردی با بچه کوچیک بیای سفر خوشم بگذره!؟ راس میگه ادم هیچی رو نمیتونه پیش بینی کنه به همه میگفتم من تا نازگل ۵ سالش نشه نمیبرمش سفر ولی خانمی در ۱۸ ماهگی عازم شمال شد..
پ۱)این نوشته مال وقتیه که نازگل ۳ ماهش بود((خدایا یعنی میشه من یک روزی برم شمال برم دریا دلم لک زده برای اون روزایی که میرفتم دم ساحال و ساعتها به موجهای دریا خیره میشدم حتی دلم واسه بلال فروش لب دریا تنگ شده اصلا به همین قانعم که فقط از کنار دریا با ماشین رد بشم یعنی میرسه اون روز !؟)) چقدر ما ادما صبرمون کمه اون روز رسید من با دخترم و همسرم رفتم دریا...
ویلیام جیمز: کامیابی همان جامه عمل پوشاندن به آمال و آرزوهای فردی است.
پ۲)وقت گذاشتن شکلک نداشتم عکسا هم چون زیاد بود گفتم دیر باز میشه بزار سبک بشه.
پ۳)۲۸ مرداد تولدمه ۱۸ ماهگی نازگله.. تولد وبلاگمه.سالگرد عروسیمونه..اخرین واکسن نازگلمه ..نیمه شعبانه..من چقدر باید این روز و جشن بگیرم

پ۴) بازم به پیوستها اضافه میشه تا همینجاشو داشته باشید فعلا
پ۵)اینم کلی عکس از نازگل و بنده ..(عکسا خیلی زیادن بقیه پست بعدی میزارم) امیدوارم ادمای مریض پیداشون نشه اگه هم پیداشون شد فقط میگم خدا شفاتون بده
بعد نوشت ) فاطیما جون موفقیتتو در کنکورتبریک میگم خیلی خوشحال شدم ...
بعد نوشت۱) دوستایی که تایلند زندگی میکنن یا رفتن اونجا اگه در مورد مرکز خریداش و کلا جاهایی که تور نمیبره و خودشون خبر دارن کجاست اطلاعات بدن ممنون میشم من نهایتا تا فردا لازم دارم..
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 11:37  توسط مامان نازگل
|
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 16:0  توسط مامان نازگل
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 8:24  توسط مامان نازگل
|