شکست لاله را جدی بگیریم
اگر نیلوفری دیدیم زخمی
برای قلب پر دردش بمیریم
کنار هر دلی یک شمع سرخست
بیا به حرمتش پروانه باشیم
بیا با دستی از جنس سپیده
زلال اشک از چشمی بشوییم
سلام دوستای خوبم..
چیکار میکنید با گرما من که در
حال پخته شدن هستم چرا این چند روز هوا اینقدر گرم بود!!! واسه من هفته پر
مشغله ای بود مخصوصا از لحاظ فکری از اون جهت... میدونید
خودتون دیگه خدا به خیر کنه
بعضی وقتا چند دقیقه ای فقط به اسمون نگاه میکنم انگار از کوچیکی تو
ذهنمون رفته که خدا فقط بالاست میگم خدایا تو میگی دستاتونو سمت من
بگیرید دعا کنید من میشنوم و جواب میدم پس چرا خبری نیست؟ کفر نمیگم ..ولی
خودم و گول نمیتونم بزنم
انگار خدا سرش شلوغه خیلی کاش یک گوشه چشمی به بقیه هم بکنه حالا اون گوشها ما رو هم فراموش نکنه...
جمعه نازگلی رو گذاشتم پیش باباش و رفتم کلاس
چشمتون روز بد نبینه
برگشتنی دیدم لباسای دخمله خیس خیس خودشم موش اب کشیده تازه در نظر داشته باشید که دوبارم لباس عوض کرده
هندوونهای قاچ شده روداده دخترش عکس گرفته.بعدشم بلال خوردن خلاصه حسابی
از خودشون پذیرایی کردن..خودم عاشق این عکسشم که با هندونه مثل موش اب
کشیده باباییش گرفته ازش..
حذف شد
...
...
...
..
خونه هم که جنگ جهانی رخ داده بود
دیگه مونده بودم از کجا شروع کنم
جمع کردن بس که عصبانی بودم هر چی مداد و خودکار تو خونه داشتیم باانواع کاغذ ومجله و.... همه وسط ریخته بود
همسر
خان همشونو ریخته تا نازگل اذیتش نکنه بتونه ا*خ*ب*ا*ر
وگوش کنه!!..میگم چرا اینقدر ریخت و پاشه اینجا؟ همسری:غرق برنامهای تی
وی انگار نمیشنوه هرچند خودمم حسابی کنجکاو شده بودم ببینم
چه خبره..
ولی دلیل نمیشد که با این دو تا دعوا نکنم کو گوش شنوا!! عکسا رو پایین میزارم ببینید..
الهی من قربون اون زست گرفتنت بشم..
پ) تا حدودی ارشیو و منتقل کردم ولی خیلی اذیت میکنه همش تاریخا رو اشتباه نشون میده !!
پ)وای چقدر خوبه این امکان خصوصی کردن هر چی بخوای مینویسی بدون این که مزاحم داشته باشی
پ)
دیگه
چیزی تا امتحانات نمونده به شدت دلشوره دارم جوری که اصلا غذا نمیتونم
بخورم انگار همه سیستم بدنم به هم ریخته هر چند به خودم میگم قبول نشدم
اشکالی نداره ولی نمیتونم این همه زحمت و هم ندیده بگیرم کلی کتاب رو هم
چشمک میزنه انگار تمومی نداره هر چی میخونم بازم هست شاید اگه رشته خودم
بود اینقدر سخت نبود خواهش میکنم دعا کنید برام..
پ)دوستای خوبم به هیچ عنوان پسورد و ندید به بقیه ..
پ)هر کدوم از عکسا دیده نمیشه لطفا بگید..

راستش و بخواید یک خورده تنبل شدم تو یک سری از وظایف مهم و..مجبورم
روزایی که شونصد تا کار دارم نازگل و صبحونش و بدم امادش کنم و با خودم
ببرم هر چند به این خانمم بد نمیگذره زودتر از من اماده است.برنامم و باید
یک ساعت زودتر اجرا کنم چون تا خانمی رو اماده کنم صبحونش و بدم
نهارظهر و اماده کنم تقریبا بپزه تا بعد برگشتنم کاملا بپزه(چی گفتم!)
نازگلم کاملا یک دختر مودب و خوبه بیرون فقط وقتی لباس فروشی میبینه
میگه از اینا میخوام!وسایل جشن تولد میبینه داد میزنه تبلذ تبلد
میخوام!خیلی زودم اروم میشه البته چیزی هم واسش بگیرم به همه باید تو
خیابون نشون بده!!
تازه کلی لباس اتو کشی همینجور چشمک میزنن و هوارانتا فکر و خیال و کار انجام نداده این از این..
یک ریزه جا همسری چادر زده
برگای بیچارش و میکنه گلاهم که از دستش در امون نیستن همه رو چیده
البته همچنان به سرویس دهی از نوعی که باید باشه مشغولم..واسه مامانایی که
مشکل من و دارن شیر زیاد خوب نیست واسه بچهای ی ب و س ت ولی من تو
شیر صبحونش یک قاشق عسل میریزم معجزه میکنه جدی میگم حتما این کار رو
بکنید..شربت الو..البالو..و اب میوه و سبزیجاتم که سر جاش..مادر بزرگ گلم
شربت البالو و الو برام درست کرده
یک کتاب ۵۰۰ صفحه ای رو دو دور کردم اونم با کلی اصطلاحات عجیب غریب تازه فهمیدم واسه امتحان فقط نصفش یعنی ۲۵۰ صفحش میاد

